خزعبل

خرید بک لینک
زیر فشار اتفاقات ایران، تقریبا تا نزدیکی فروپاشی کامل رفتم.مخلوطی از تمام خاطرات و اتفاقات و تصورات و تخیلات و همدردی و همدلی و نگرانی و افتخار قروقاطی در ذهن و دلم ورجه وورجه میکرد.جنگ، بر سر زندگی است و باید بتوان زندگی و شور آن را زنده نگه داشت.وقتی اعتراضات دوست داشتنی ایران شروع شد، بهت و حیرت از نکبت و کارهای سراسر ظالمانه میدیدم و با خودم میگفتم، کدام اتفاق جدید است؟ همه این ظلمها، چیزی بود که سالها رخ میداد.این بار یک چیزی فرق کرده بود: انباشت خشم و لمس درد.کسانی که حرفهای ما را باور نمیکردند، این روزها، کابوس ما بر سر خودشان آوار شده بود. حال دیگر نمیشد انکار کرد. خیلی فکر کردم که چه باید کرد در این فشار سنگین روانی. مثل گذشته فرار کرد از اخبار؟ پذیرفت که دنیا نکبت بیانتهاست؟ یا رو به آینده امیدوار بود؟به جزء نزدیک کردم خودم را. سراغ دانشآموزان رفتم. آنها هنوز فرصت این را دارند که طعم لذیذ زندگی را بچشند؛ بی آنکه مرعوب ساختارهای ساختگی اجتماعی شوند. هنوز میتوانند از سلطه آموزش بر شناخت و روانشان دوری کنند، و به جای باختن به فضای اجتماعی و مجازی، کنشگر آن باشند.همین قدر بی نظم که نوشتم، همین قدر آشوبناک هست مغزم.و فقط یک چیز میدانم.امیدی به «زندگی» برای خودم ندارم، و تمام آرزو و هدفم این است که دیگران بتوانند زندگی کنند و حسرت کمتری را لمس کنند.و درد. دردهای ناگزیرشان را باید چارهای جست.پ.ن:هنوز عاشقانه عشق معشوق را حاملهام؛ و عذاب وجدان از آن که مبادا روزگاری جمهوری اسلامی کسی بوده باشم. خزعبل...

ما را در سایت خزعبل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 16:17

مرگ جزئی از زندگی است. همان گونه که حافظه، همان گونه که خاطرات.

نیوشا هم رفت. حتی نمیدونستم که سرطان داره. میدونستم، اما نمیدونستم انقدر جدیه. شاید نمیخواستم فکر کنم که جدیه.

حالا، دیگه نیستش. میتونم فکر کنم، مثل مدت های زیادی که خبر نمیگیریم، هنوز جایی مشغول زندگی و کیف کردنه. یا این که خودم رو گول نزنم، و بپذیرم، که نتونست حتی سی سال زندگی کنه.

خزعبل...

ما را در سایت خزعبل دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 95 تاريخ: دوشنبه 3 بهمن 1401 ساعت: 16:17

صفحه بندی